برای خداحافظی با روزهای چیل دوست داشتنی
-
تاریخ: 1403/5/23 ساعت: 16:11
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
دو سال از شروع رفاقت مون میگذره
-
تاریخ: 1403/3/6 ساعت: 12:01
ساعت هایی هست که سیاهی میاد و من را با خودش میبرهمیبلعه ساعت هایی که میخوام از نور روز فرار کنم چشم هام را میبندم و هیچ کاری نمیکنم غرق میشم تو تاریکی یه بخش از وجودم اما همیشه چنگ میزنه که شعله شمع را نگه داره تمام تلاشش را میکنه که خاموش نشه امروز تاریکی منو با خودش برده بود چشم هام را بسته بودم ...
مهارت های نداشته ام در کنترل خشم دوباره سراغم اومدن
-
تاریخ: 1403/2/23 ساعت: 22:27
4 روزی را کیش بودم پیش مامان. تولد بابا بود و میخواستم پیش مامان باشم.همیشه پیش مامان که هستم یه جور دیگه ای ارامش خواب را تجربه میکنم. بدون هیچ دغدغه ای از اینکه الان باید پاشم برم سرکار یا الان باید پاشم برم غذا درست کنم یا فلان کار را بکنم، میخوابم. ته ذهنم انگار میدونه که مامان هست و همیشه حواسش...
موقتی
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 12:59
1403 در آشفته ترین و معلق ترین حالت آغاز شده. هرچیزی که نگاه میکنی یک تگ "موقتی" روی اون میخکوب شده فضای بیرون از این آشیانه کوچک من، غبار گرفته و طوفان شن میاد در این بیابان غبار گرفته، من اما در بی حرکت ترین حالت خودمم نشسته ام به در نگاه میکنم از موقتی بودن همه چیز خسته ام و تو این طوفان شن گیر ک...
در ستایش روابط عجیب خواهرانه
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 12:59
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
سلام بر 28
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 12:59
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
پرتال پن
-
تاریخ: 1402/12/15 ساعت: 14:19
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
من آوارگی را به جانم خریدم که فارغ بمیرم
-
تاریخ: 1402/12/15 ساعت: 14:19
برف که میاد از پنجره خونه، بغل تو نشستم و بیرون را نگاه میکنم، گرم میشم از وجودت، گرم میشم از نگاهت حالا نیستی ولی ارمان گرشاسبی داره میخونه: در کنارت زمستان توانی ندارد آسمان را بگو برف باطل نبارد سرنوشتم در نگاهت هر لحظه با من رو به رو بود من آوارگی را به جانم خریدم که فارغ بمیرم مبادا که در حبس د...
این قسمت: کم عمق
-
تاریخ: 1402/11/25 ساعت: 14:33
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
سلام عزیزم من ادم خوبی نیستم. قهرمان نیستم. هیچ درخور زیبایی ات نیستم
-
تاریخ: 1402/9/18 ساعت: 17:18
دوشنبه شد یکسال که حضور فیزیکی پدرم را کنارم ندارم. یکشنبه اومدم پیش مامان و تا فردا صبح را پیش شون هستم. برای خودم اومدم. اومدم که تنها هیچ کدوم نباشیم این روزها را. چند روز خیلی سختی بهم گذشت. تقریبا فکر کنم 2 بار از خونه بیرون رفتم، مابقی اوقات را یا داشتم کار میکردم یا با مامان و زهرا صحبت میکرد...
برای چیزی که خودم به دست نیاوردم ولی لذت بردم
-
تاریخ: 1402/7/29 ساعت: 14:15
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
10 days
-
تاریخ: 1402/7/18 ساعت: 13:54
روزهایی که کمتر نوشتم نه که چیزی برای نوشتن نداشته باشد بلکه بیشتر اینگونه بود بیش از اندازه غرق در گذراندنش بودم. امروز بی نهایت زیبا بود. این هفته بی نهایت زیبا بود. لذت ارکستر سمفونیک رفتن با یار، لذت پیتزا و ماهی خوشمزه. لذت تماشای سریال و فیلم با یار لذت صحبت های طولانی این روزها ولی با اینکه ...
بالقوه داستان اندوه نیز هست
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:20
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
چون آشیانه بی تو آشیانه نیست
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:20
روزهایی که خونه نیستی، روزهایی که دوریم از هم، حس گم کردن یه چیزی بهم میده. عشق اعتیادآوره! بیشتر از هر مخدر دیگه ای که ازش میترسی من نمیدونم چجوری باید کنترلش کرد یا چجوری باهاش کنار اومد من فقط میدونم که جات خالیه. ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن ای که حرف های قشنگت منو آشتی داده با من من و...
تازه هنوز مونده تا تهش
-
تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 17:52
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
چه خوبه همسفر تو بودن
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 22:27
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
همه جای این خونه شاید که غم زده
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 22:27
اصفهانم اومدم که پیش مامان باشم زهرا مضطرب و ناراحته خونه افسرده است آدمهای خونه و فامیل افسرده ان دنبال بهانه برای غصه خوردن و ترحم خریدن میگردند حالا دیگه تهران بیشتر حس خونه و آرامش بهم میده تا اصفهان ش.ش مریضه من نشستم و نگاه میکنم به آدم های دور و برم ببخشید من واقعا نمیتونم برا همه تون غصه بخو...
اولین صبح اکباتان
-
تاریخ: 1402/4/3 ساعت: 23:41
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
مست بی اندازه جویم
-
تاریخ: 1402/4/3 ساعت: 23:41
من که شیدا شده ام محو پیدا شدنم تا حالا شده خسته نشی؟ حوصله ات سر نره؟ من زیاد پیش اومده که وسط یه مکالمه با ادم ها حوصله ام سر بره. از اون ادم، از اون گفتگو، از اون محیط، از اون فکر خالا اما از ش.ش به ظرز شگفت انگیزی حوصله ام سر نمیره :)))) با وجود ساعت ها زیادی که با هم صحبت میکنیم و وقت میگذرونیم...
این دیگه چی بود من دادم
-
تاریخ: 1402/4/3 ساعت: 23:41
اولین ماک: ریدینگ با اینکه قرار نبود لانگ داشته باشه ولی 40 تا سوال بود. 5 دقیقه اضافه اوردم. اعتماد به نفسم رفت بالا. هدستم از اواخر لیسنینگ اذیت میکرد و تصمیم میگرفت یه سری از مکالمات را فیلتر کنه یا تند کنه اولین نفری بودم که اسپیکینگ را شروع کردم و همه جا ساکت بود و خجالت میکشیدم که بلند تسکم را...