هزاربار هم حصار بکشم انگار که سیاهی اونا را میبلعه - تاریخ: 1402/3/23 ساعت: 16:21
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
با تو دریا را دنیا را به آتش می کِشانم - تاریخ: 1402/3/17 ساعت: 16:22
شده یک صفحه سفید را نگاه کنی و تصور کنی که جزئیات نهایی تصویر نهایی چی خواهد بود؟ من این چند روز به یه خونه خالی نگاه کردم و خنده ها و خوشی هاش را با جزئیات خونه اش را تصور کردم پهن شدن افتاب تا سرامیک سوم گوشه مناسب گلدون ها جای مبل  بوی غذا  پخش شدن صدای موزیک گپ های تو بالکن و چایی جای کتاب ها جا...
YOU ARE NOT ALONE IN BAD DAYS - تاریخ: 1402/2/17 ساعت: 13:42
روزهایی هست که به تمام معنا همه چی آشوبه.اوضاع کار خوب پیش نمیره زورت به یه سری چیزها تو کار نمیرسه یه سری ادم ها زیر سوالت میبرن همه چی به سمت ناپایدار بودن میره یاد مشکلات مالی که باید هندل کنی میوفتی و بوووووووم تقویم را نگاه میکنی و میبینی که 9 اردیبهشته روز تولد پدرت پدری که دیگه حمایتش را ندار...
سیزده به در و مرغ دارچینی و پیانو - تاریخ: 1402/2/4 ساعت: 14:16
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
چون یه وقت هایی صدای خورد شدن استخون هام را میشنوم البته که دروغ میگم - تاریخ: 1402/2/4 ساعت: 14:16
روزهای بد میانروزهای بد ادامه پیدا میکنندمن دوباره توی ضعیف ترین حالت خودم قرار گرفتم. از عزیز دلم دورم و دلم براش تنگ شده و ای کاش که تهران بودم خودم انتظار دارم عزیز دل انتظار داره کارهای مالیاتی و کارهای خونه مونده و وسط هردو هستم خودم انتظار دارم مادر انتظار داره خواهر انتظار داره فامیل انتظار د...
1401 که جان کندم - تاریخ: 1402/1/14 ساعت: 17:16
سالی که گذشت خلاصه پذیر نیست چون همه چیز در حال انفجار بود و ادامه پیدا کرد. ارشدم را تموم کردم و هنوز ادامه داره  فک کنم عاشق شدم و هنوز ادامه داره پدرم را از دست دادم و هنوز ادامه داره با مادرم و خواهرم رابطه متفاوتی را اغاز کردم و هنوز ادامه داره روزهای سختی اومد که باور نداشتم تموم میشن، فکر میک...
از عشق و شیاطین دیگر - تاریخ: 1402/1/14 ساعت: 17:16
بهترین سفر عمرم را با بهترین و قشنگ ترین آدمی که میشناسم تجربه کردم.این 6 روز با اتوبوس و ماشین و هواپیما و کشتی سفر کردم.  گذر زمان را حس نکردم از عالم و دنیا رها بودم و فقط خوش گذروندم. ساعت ها به قشنگ ترین آدمی که میشناسم نگاه کردم و بغلش کردم. خندیدیم و گریه کردیم. راه رفتیم و حرف زدیم. خیره به ...
missing someone or chi? - تاریخ: 1402/1/14 ساعت: 17:16
دلتنگی برای کسی؟missing someone؟ دلتتنگ اصن یعنی چی؟ یعنی دلت کوچیک شده؟  میس یعنی چی؟ یعنی یه چیزی را گم کردی؟ حواست را جا گذاشتی؟ یعنی بخوایم در مجموع بگیم یعنی هم دلت کوچیک شده و هم چیزی را گم کردی و الان سردرگمی؟ سختی میکشی و به هزار و یک سختی چیزی را به دست میاری و وقتی برای مدتی از دستش میدی، ...
چون رئیس هنوز هم تویی مهسا جون - تاریخ: 1401/12/28 ساعت: 2:49
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
برام مهم نیست - تاریخ: 1401/12/3 ساعت: 23:54
از ۲ بهمن که با مامان اومدیم کیش تا امروز که ۱۸ بهمنه، چی گذشته ؟ هیچی. خوابیدم، دویدم، فکر کردم، به دریا خیره شدم، چندتا آینده احتمالی را تصور کردم و ساختم و گریه کردم و خرابشون کردم، به مامان فکر کردم، به زهرا فکر کردم، به شایان فکر کردم، به روزهایی که گذشت و به روزهایی که میاد فکر کردم و بی حس شد...
اخر هفته زیبا - تاریخ: 1401/12/3 ساعت: 23:54
جمعه ظهر میاد و شنبه شب برمیگرده.چی میخوام دیگه از این زندگی؟(پست به مرور اپدیت میشه) یه برنامه دم دستی ریخته بودم و تقریبا همه اش را رفتیم. تجریه هایی فراتر از برنامه داشتیم و عالی بود. نمیدونم این بچه چیکار میکنه که همیشه و همه جا خوش میگذره. لحظه هاش اومدن و رفتن و خاطره شد. حالا از یه سری جاها ک...
تعریف خونه از زبان یه بی خانمان - تاریخ: 1401/12/3 ساعت: 23:54
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
I lost a friend - تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 18:09
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
برای عطش زندگی - تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 18:09
اتفاق ها می افتند، غم بزرگ میاد، خشم بزرگ میاد، ناتوانی عظیم میاد سراغت، اما بعد میگذره و میبینی، سرخوشی بزرگ اومده، شیرینی های لذت بخشی را تجربه کردی، عطشت برای هر لحظه لذت بردن از این فرصت کوتاهی که داری هزار برابر شده، دیگه سر موضوعات کمتری ناراحت میشی و استرس میگیری، خورشید به حرکتش ادامه داده، ...
ناراحت نیستم، فقط دست خودم نیست خیلی - تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 18:09
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
من فقط اداشو در میارم - تاریخ: 1401/7/15 ساعت: 7:57
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
چون الان وقتش نیست - تاریخ: 1401/7/15 ساعت: 7:57
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
شیراز و پیوند و تنهایی - تاریخ: 1401/7/15 ساعت: 7:57
اینارا دارم تو نوت گوشی مینویسم شنبه ساعت ۱ شبه، با یه سمند مامان و بابا را دارم میبرم شیراز فردا صبح میرسیم، میریم اقامتگاه ، از اونجا میرم بیمارستان برای تشکیل پرونده ظهر با دکتر ن. الف وقت ویزیت داریم تا ۱۲ باید خودمو برسونم به دکتر تا همین امشب ۳ بار بلیط عوض کردم و پلن عوض کردم و در لحظه تصمیم ...
3روز از میانه خرداد - تاریخ: 1401/3/16 ساعت: 8:33
سه شنبه 10 خردادجلسه نسبتا سختی با استادم داشتم که اماده شده بودم براش و خوب گذشت یه خونه تو گیشا پیدا کرده بودن مریم و ماجده، رفتیم دیدیم، پسندیدیم، رفتیم بیعانه دادیم چهارشنبه 11 خرداد صبح جلسه ارائه OKR داشتیم بعد از اون ناهار زدیم با بچه ها بعد از اون پاشدم اومدم قرارداد خونه را نوشتیم و چونه زد...
شوق دیدار تو دستم را برید - تاریخ: 1401/3/16 ساعت: 8:33
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...

برچسب‌های مرتبط

تویی کامل منم ناقص | نامه ای سرگشاده به | نامه ای سرگشاده | نامه ای سرگشاده به طبیعت | یادی از ایام | ویران شود این شهر که میخانه ندارد | ویران شود این شهر که میخانه ندارد+شعر | ویران شود این شهر که ویرانه ندارد | نیامد سرورم جانانم امشب | نیامد آرزوی جانم امشب