چون از امید دور شدم
-
تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
- کالباس - سیگار - چایی این روتین یعنی سلام روزهای افسردگی، سلام روزهای به سقف خیره شدن و سلام بر بیهودگی مطلق.
برای اغاز جشن تابستانی 99
-
تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
1-xa0 دی ماه بود که وقتی برای هر سامراسکول و دانشگاهی که به فیلدم میخورد ایمیل میزدم، وسطش یه سامراسکول دیدم که برای دپارتمان ریاضی آکسفورد بود و من که این ایده تو مغزم حک شده که : " ما هیچ چیزی برای از
24!
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 18:24
بیا صادق باشیم؛ تا بدین جا همه چیز معمولی پیش رفته و اینده هم احتمالا معمولی پیش خواهد رفت. کارهایی را خوب انجام داده ام و بسیاری از کارها را هم بد انجام داده ام و از انها درس گرفته ام. با مرور لحظاتی
رادیو خرت و پرت تا کمتر از ۶۰ روز دیگر حذف میشود
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 18:24
ادامه مطلب
این داستان: اکانت پرمیوم
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 18:24
یه کورس انلاین را از یه سایتی داشتم میدیدم بعد گفتم بذار اون فلان کورسش را هم ببینم که دسترسی نداد و باید اکانت پرمیوم میداشتم که درواقع یعنی اکانت پرمیوم را با کردیت کارتی چیزی ابتیاع میکردم که خب کر
از دریای عسل تا واقعیت گرایی محض
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 18:24
اهداف، آمال، آروزها همه برای من ماهیت دوگانه دارند. در کسری از ثانیه از یک دریای عسل تبدیل میشوند به pain in the ass !!xa0xa0 دریای عسل رویایی است، غیر واقعی است، همه آرزوهایم غیر واقعی است. شبیه توهم های
برایم از بیرون روی بنویس
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 1:58
بیرون روی علاوه بر اینکه یک مرض جسمانی مربوط به دستگاه گوارش است که شامل بیرون ریختن مکرر و بیمارگونه همان هبرگر دلفریب چندساعت قبل است؛ یک مرض روحی و روانی مربوط به بیشتر ادم های تنها و غریب در یک شه
چرا اندوخته فرهنگی به زبان مادری و شرایط اولیه مهم است؟
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 1:58
روزها و ساعت هایی که از همه چیزهای جدید خسته ای و توان روحی لازم برای اکتشاف هیچ چیز جدیدی را نداری به همان اندوخته هایت پناه میبری، همان کتاب به زبان فارسی، همان اهنگ به زبان فارسی، همان فیلم درجه چن
شغل های موقت مان
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 1:58
مصاحبه با اون یارو ایتالیاییه که تو نروژ یه lab داشت که روی زیرساخت های اینترنت اشیا کار میکرد را؛ رد شدم. برای 6هفته تو اسلو، کاراموز میخواست و من رزومه فرستادم و قرار مصاحبه گذاشت و مصاحبه کردیم و
چون دستشویی خونه با همه جای دنیا فرق داره
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 0:31
یادم رفته بود که افتاب ساعت 11 و 12 که خودشو از پنجره تا وسط های فرش میکشونه، چه ارامشی داره. یادم رفته بود که صدای دمپایی های مخصوص مامان تو اشپرخونه، چه ارامشی داره.xa0اره، خونه همین شکلیه. خونه باید همین شکلی باشه.xa0از تموم اون سرعت دیوانه وار همه چیز، فرار کردم و اومدم تو نقطه امنم. همون مبل هم...
وقتی روپله 10 وایسادی و 5370 پله دیگه مونده یعنی تو رو پله صفر وایسادی
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 0:31
این کدی که برای پروژه داوطلبانه ای که توش عضو شدم، دارم میزنم ، خیلی سخته. خیلی! تا یکشنبه باید یه چیزی بیارم بالا که برای جلسه گروه یه چیزی داشته باشم و من 3 روزه که دارم دور خودم میچرخم از مقاله اول
برای تغییر
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 0:31
دیگه هیچ فرقی نمی کنه که چه اتفاق هایی قراره بیوفته، قرار بر ماندن است و تا ته ماندن که ببینم چه میشود. گیریم که اینجا بدترین نقطه از جهان باشد. از یک جایی به بعد باید توانست سیستمی ساخت که از چیزی جز خون تغذیه کند و زنده بماند. حداقل باید برایش تلاش کرد. هرچند بیهوده. هر چند مضحک!
غم فقدان
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 0:31
ببین زندگی را شروع کن...تازهxa0جوونیxa0. .xa0پاتxa0و از روزگارxa0برندارxa0. . ازxa0زندگیxa0نترس . ... اینو انتظامی میگه. نمیدونم کدوم فیلم. من اول اهنگ صبح مثنوی از قاف شنیدمش.فقدان یک اتفاق است و غم فقدان چیزی است
چون مسخره بازی همیشه جواب میده
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
بچه بودیم و جاهل، حساب کتاب نمیکردیم داریم به احساسات هم ضربه میزنیم.الان یه کم بزرگ شدیم و یه کم عاقل، بیشتر حواسمون به خودمون هست که هرکی نیاد سرشو بندازه پایین، همه چی را بهم بریزه و بره. بعدا که شاید یه کم بزرگ تر بشیم، آسون تر بگیریم و بخندیم به همه این احوال!xa0
در مسجد رضوی در یک شب تابستان
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
شما به عنوان یه مسجدرو غیر حرفه ای اگه وارد یه مسجد با ادم های مسجدرو حرفه ای بشی، باختی!xa0چون انها تمام پارامترها برای بهره حداکثری بردن از مجلس سخنرانی را بلدند. آنها میدانند که فاصله مناسب تا فلان م
اینجا منظور از سحر سپیده دم است و اشاره به شخص خاصی ندارد
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
استادی که فکر نمیکردم اصلا ادم حسابم کنه، جواب ایمیلم را داد و 24ام قراره باش حضوری صحبت کنم. اگه قبولم کنه از مهر با تیم اونا شروع میکنم و این یعنی 10 پله سخت تر از الان ولی پر از چیزهای جدید و هیجان
چون دیگه حالا از هرچیز غیر قابل کنترلی میترسیم
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
Silence fallen between All the doors are locked All the words unsaid And we're still afraid of time Started to keep ourselves At a distance that we could control Not too close Not too far we got use
زیرزمین زامبی ها
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
در قطار ساعت 15.47 متروی تهران در ایستگاه میرزای شیرازی کودکی 7 یا 8 ساله محتویات معده اش را بالا اورد و در کیسه ای نایلونی به جهانیان عرضه کرد. و من تمام مدت در این فکر بودم که بهترین پاسخ برای این ح
در پشت میز دوم از ردیف دوم اگر از سمت شمال بشماری
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
همه چیز این دانشکده عجیب و غریب و کاملا غیرقابل پیش بینی است. هر لحظه منتظرم که کل مجموعه فرو بریزد ولی بسیار برایم جالب است که همچنان به کار خودش ادامه میدهد. دانشکده ای که ادعا میکند در آن برنامه ری
درک حال استمراری
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
+ اگه اینجا به نظرت جهنم میاد و داره بت بد میگذره، سعی کن بت خوش بگذره، چون اگه تو این سگدونی بت خوش بگذره، هرجای دیگه دنیاxa0 هم میتونه بت خوش بگذره - من به این میگم یه واقعیت گرایی محض. از این به بعد برنامه همینه.xa0