مثل هر مهارت دیگه ای باید تمرین کنم
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
باید یاد بگیرم کمتر بحث کنم. بیشتر بشنوم و همه جا نظر ندم. حالا همه اینا باهم چقدر ممکنه؟ تقریبا 5 درصد ولی به هر حال باید هرروز براش تلاش کنم تا به دستش بیارم. مثل هر چیز دیگه ای که راحت به دست نمیاد.
ارفع
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
مقصد سفرمان این بار، ارفع کوه بود. تیم 14 نفر شامل آدم های مختلف و اگر از من میپرسی بزرگترین درسی که در هر سفر می آموزم همین ارتباط برقرار کردن با طیف آدم های متفاوت است.مسیر آسانی نبود و خب خیلی سخت
آسمان زرد شاید کمی عمیق
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
4روز از ناب ترین روزهای عمر 23ساله ام را تنها در اتاق406، بلوک2، خوابگاه شوریده گذراندم. تنها موزیک گوش دادم. تنها غدا پختم و تنها غدا خوردم و تنها فاز یک پروژه را به جاهای خوبی رساندم. تنها هر شب 2کی
برای هیچ
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
هیچ جا و هیچکس و هیچ چیز در هیچ کنج دنیا انتظارت را نمی کشد تنها کرم ها برای هرچه سریعتر مردنت آرزو میکنند تو در هر نفس تنهایی ، تنها زاده شدی و تنها خواهی مرد پس بیا و تا آخرین نفس شجاعانه بجنگxa0 نه برای اینکه مرثیه ای شگفت برایت بخوانند یا تجسمی برنزین از تو بر سر میدان بگذارند فقط برای اینکه تو ...
به نظرم وقتش رسیده که دلفین ها اگه چیز خنده داری میدونند، بلند بگن که همه بدونیم
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
یه وقتایی دلم میخواد ناپدید بشم، هیشکی منو نبینه هیشکی سراغم را نگیره هیشکی نخواد که من باشم من بمونم و یه سفیدی مطلقxa0 بعد بشینیم یه گوشه به همه چی فکر کنم فکر کنم که چرا از تو سیاهچاله نور بیرون نمیا
و این کاملا بستگی به خودت داره
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
مسأله این نیست که xa0اساساً تو آدم باهوشی هستی یا نیستی، مسأله اینه که تو الان باید آدم باهوشی باشی! میفهمی مهسا؟ بهتره این موضوع را خوب بفهمی.
ایمان در ۴ پاراگراف
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
میدونی چه چیز ایمان برام قشنگه؟ اینکه تو میتونی هر لحظه از اون ترسی که ابراهیم برای قربانی کردن اسماعیل داشت، را حس کنی.xa0 به نظر من ترس و شک ستون ایمانه. تو نمیتونی بدون ستون، کاخ بسازی! اینکه «انسان
گرد جهان
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
ای جان و جهان، تو را ز جان میطلبم سرگشته تو را گرد جهان میطلبم تو در دل من نشستهای فارغ و من از تو ز جهانیان نشان میطلبم xa0عراقی
مرثیهای تقدیم به بیارزشترین کاغذ دنیا که حالا همیشه جلوی چشم است
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
میدونی چیه سباستین؟ مشکل من و تو اینه که خوشیهای کوچیک، کوچیک را skip میکنیم. من یه روزی رویا میبافتم که تو این نقطه ایستاده باشم، که لیسانس گرفته باشم، یه تیکه کاغذ داده باشن دستم و بگن تو الان یه
به خدا باک نباشد
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
چه پیش آمد جان را که پس انداخت جهان را بزن گردن آن را که بگوید که تسلا چو بیواسطه جبار بپرورد جهان را چه ناقوس چه ناموس چه اهلا و چه سهلا گر اجزای زمینی وگر روح امینی چو آن حال ببینی بگو جل جلالا گر
گروهبان احساساتی
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
برک: بزرگ شو و گلوی هیچکس را نبر. گروهبان احساساتی/ از مجموعه داستان های سالینجر، منتشر شده از نشر افق با نام «این ساندویچ مایونز ندارد» میدونی، از جنگ حرف زدن آسون نیست. سالینجر اما همیشه عالی دربا
چای طنابی
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
این tea bag های چایی هست؛ ما خانوادگی به اینا میگیم :(( چای طنابی)) ! یعنی میخوام بگم ما خانوداگی درمورد خیلی چیزها، یه جور دیگه فکر میکنیم و قضیه اونجا پیچیده میشه که شما بخوای یه مشکل خیلی خیلی پیش
مامان و بابام چه حوصله ای داشتن
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 18:46
وقتی با خودم فکر میکنم که یه زمانی من و خواهرم با آهنگ «عمرا اگه لنگهام را پیدا کنی» شادمهر عقیلی، فاز میگرفتیم و هِد میزدیم و فکر میکردیم که خیلی باحالیم؛ دلم میخواد هیچوقت دیگه با خودم درباره گذشته فکر نکنم. دختر، گذر زمان عجب چیز عجیبیه!
فی کبد
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 23:30
وقتی غذا میپزی، اینکه بسوزه و چیزی نباشه که بخوری یه درده ،اینکه اون قابلمه را چجوری تمیز کنی یه اقیانوس درده. حالا شما ببین وقتی میگه انسان را در رنج افریدیم، یعنی تا تهش همین بساطه. پ.ن: مبارکه بلد، شریفه 4 پ.ن2: چی شد وبلاگ «آیه ها» دیگه به روز نشد؟ :(
پس کی کاسه صبر پیدا میکنی؟
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 23:30
عجله مثل یک پیچک از ریشه تا برگم را فرا گرفته. عجله برای رفتن، عجله برای رسیدن، عجله برای ماندن، عجله برای غرق شدن، عجله برای نجات یافتن. انگار که همه افعالم را یک دور در تشت عجله شسته باشم و چلانده باشم و حالا یک فعلِ عجله ای شدهی چروک را گرفته باشم دستم و انتظار معجزه داشته باشم.xa0 عجله آفتی است ...
لحظه های تصمیم گیری
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 23:30
در هر لحظه تصمیم گیری فقط یه سوال وجود داره که میتونه منو به نتیجه برسونه و اون اینه که: حاضری این کار را انجام بدی و به ازای اون هیچی گیرت نیاد. نه پول نه موقعیت اجتماعی نه تشویق. هیچی. اگه جواب آره است پس دیگه تردیدی وجود نداره.
مکالمه به وقت بهمن
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 23:30
- اینکه معلوم نیست که چی میشه و چی پیش میاد، هیجان انگیز نیست؟ + ببین هیجان انگیز هست ولی خب اعصاب خورد کن هم هست.xa0 -چرا؟ +چون نمیدونم قراره پست تر بشم یا بالاتر برم. من میترسم. من از پست شدن میترسم. اینکه هیچ برگ برنده ای نداشته باشم، اعصاب خورد کنه. - خب دقیقا همینجاست هیجانش. تو درست وسط یه ماج...
وی در تلاش است تا روح چند متغیره خود را بهینه کند
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 23:30
نگارنده این پست، نه تنها فردا مسابقه دارد، نه تنها 5اردیبهشت کنکور ارشد دارد، نه تنها امروز آخرین نمره لیسانسش ثبت شده است بلکه همین دو ساعت پیش غرق در art history شده است و بنا دارد مطالعات جدی خویش را در این زمینه کلید بزند.همسو نبودن تحصیلات، علایق، شغل و معاش در این کاربر بیداد میکند.
دست از طلب ندارم
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 23:30
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید سخنی دل انگیز و مهمل است به نظر میرسه که هیچوقت نمیشه تا نهایت و غایت توان خود، تلاش کرد. غریزه بقا در ما همیشه چیزی حدود5درصد انرژی را برای شرایط سختتر ذخیره میکند تا بتوانیم جان به در ببریم؛ پس میتوان گفت که خودآگاه نمیتوان همه تلاش خود را صرف کاری کرد حتی اگر ...
نفسی رفتم به مغرب، نفسی رفتم به مشرق
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 23:30
موجیم که آسودگی ما عدم ماست. نه من شاید هیچوقت موج نبودم؛ هیچوقت با تمایل قلبی خروش نمیکردم و سر به سنگ نمیزدم. من شاید یه جلبک دریایی باشم که بنابر یک سری اتفاقاتِ اتفاقی کنار یه ساحل ناارام و پر از