
برف که میاد از پنجره خونه، بغل تو نشستم و بیرون را نگاه میکنم، گرم میشم از وجودت، گرم میشم از نگاهت حالا نیستی ولی ارمان گرشاسبی داره میخونه: در کنارت زمستان توانی ندارد آسمان را بگو برف باطل نبارد سرنوشتم در نگاهت هر لحظه با من رو به رو بود من آوارگی را به جانم خریدم که فارغ بمیرم مبادا که در حبس دنیای دیوانه منزل بگیرم نترس از غرش این زمستان چالاک و باقی من از تن گذشتم من از جان گذشتم که روحی پذیرد سرنوشتم در نگاهت هر لحظه با من رو به رو بود بخوانید...
ادامه مطلب
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...
ادامه مطلب
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...
ادامه مطلب
اصفهانم اومدم که پیش مامان باشم زهرا مضطرب و ناراحته خونه افسرده است آدمهای خونه و فامیل افسرده ان دنبال بهانه برای غصه خوردن و ترحم خریدن میگردند حالا دیگه تهران بیشتر حس خونه و آرامش بهم میده تا اصفهان ش.ش مریضه من نشستم و نگاه میکنم به آدم های دور و برم ببخشید من واقعا نمیتونم برا همه تون غصه بخورم و از این حس بدی دارم دلم تنگ شده روزهایی که از دست میرن لحظه هایی که تو راهن مامان شور زندگی و خنده را فراموش کرده شاید هم نمیخواد به یاد بیاره من دارم تلاش میکنم خیلی دارم تلاش میکنم که از این مرداب خودم را نجات بدم شاید که دارم تلاش بیهوده میکنم بخوانید...
ادامه مطلب
اولین ماک: ریدینگ با اینکه قرار نبود لانگ داشته باشه ولی 40 تا سوال بود. 5 دقیقه اضافه اوردم. اعتماد به نفسم رفت بالا. هدستم از اواخر لیسنینگ اذیت میکرد و تصمیم میگرفت یه سری از مکالمات را فیلتر کنه یا تند کنه اولین نفری بودم که اسپیکینگ را شروع کردم و همه جا ساکت بود و خجالت میکشیدم که بلند تسکم را بگم! {این دیگه چه بهونه مزخرفیه که میارم؟!!} لیسنینگ تسک 3 را کلا از دست دادم چون بقیه یهو شروع کردند حرف زدن { خدای من! دختر تو واقعا یه چیزیت میشه! اخه چه ربطی داره؟!!} با اعتماد به نفس پایین وارد رایتینگ شدم. تقریبا از تلاش دست کشیدم و باخت را قبول کردم. { مهلک ترین اشتباهی که میشه کرد. از این دیگه خیلی اعصابم خورده!} کلمه و عبارت کم می اوردم برای نوشتن، املای کلمات ساده را اشتباه میکردم و برم...
ادامه مطلب
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...
ادامه مطلب
روزهای بد میانروزهای بد ادامه پیدا میکنندمن دوباره توی ضعیف ترین حالت خودم قرار گرفتم. از عزیز دلم دورم و دلم براش تنگ شده و ای کاش که تهران بودم خودم انتظار دارم عزیز دل انتظار داره کارهای مالیاتی و کارهای خونه مونده و وسط هردو هستم خودم انتظار دارم مادر انتظار داره خواهر انتظار داره فامیل انتظار داره کارهای شرکت و این ته اوکیعار مونده و هروز هم کار جدید اضافه میشه خودم انتظار دارم تیم لید انتظار داره تیم انتظار داره همکار انتظار داره کمتر با دوستام حرف میزنم و ازشون خبر میگیرم و بهشون اهمیت میدم خودم انتظار دارم دوست انتظار داره شب که میشه حس میکنم کلی کار بیخود انجام دادم و از هر طرف یکی داره دست و پام را میکشه و من همه زورم را دارم میزنم که قلبم هنوز هم تپش داشته باشه. این روزها و ا...
ادامه مطلب
سالی که گذشت خلاصه پذیر نیست چون همه چیز در حال انفجار بود و ادامه پیدا کرد. ارشدم را تموم کردم و هنوز ادامه داره فک کنم عاشق شدم و هنوز ادامه داره پدرم را از دست دادم و هنوز ادامه داره با مادرم و خواهرم رابطه متفاوتی را اغاز کردم و هنوز ادامه داره روزهای سختی اومد که باور نداشتم تموم میشن، فکر میکردم تا ابد ادامه پیدا میکنه بزرگ شدم؟ نمیدونم اما متفاوت تر و تلخ تر شدم نسبت به تجربه های متفاوت در زندگ حریص تر شدم و جاه طلب تر شدم. من برای پیش اومدن این اتفاق ها هیچوقت اماده نبودم ولی بذار بگیم که بد هم هندلش نکردم فقط در لحظه تا جایی که میشد سعی کردم آروم تر باشم و تصمیم درست را بگیرم. برای سال جدید اماده ام؟ نه. معلومه که نه ولی میدونم که بیشتر میخوام و این یعنی تجربه های سخت تر...
ادامه مطلب
روزهایم را که از 7 یا 7.5 صبح اغاز میکنم نمیدونم چی میشه که به 7 شب میرسه ولی هرروز چالش جدید دارم. هرروز کلی چیز جدید یاد میگیرم و هروز تلاش میکنم که بهتر بشم. ته مانده انرژی روزهایم را برمیدارم و م...
ادامه مطلب
بزن اون زنگ را لعنتی. 3 شب شد که من خواب ندارم درواقع خواب دارم اما تکه تکه و آشوب و پر از تنش و استرس. ...
ادامه مطلب
دیروز از قرنطینه زدیم بیرون(با همه رعایت های دست و پا گیر و مضحک) و بالاخره تونستم 4تا از دوستانم را ببینم آن هم دوباره در این شهر دوست داشتنی خودم. دیروز با کتایون از پل چوبی و فردوسی تا سی و سه پل و...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
یه کورس انلاین را از یه سایتی داشتم میدیدم بعد گفتم بذار اون فلان کورسش را هم ببینم که دسترسی نداد و باید اکانت پرمیوم میداشتم که درواقع یعنی اکانت پرمیوم را با کردیت کارتی چیزی ابتیاع میکردم که خب کر...
ادامه مطلب
استادی که فکر نمیکردم اصلا ادم حسابم کنه، جواب ایمیلم را داد و 24ام قراره باش حضوری صحبت کنم. اگه قبولم کنه از مهر با تیم اونا شروع میکنم و این یعنی 10 پله سخت تر از الان ولی پر از چیزهای جدید و هیجان...
ادامه مطلب
یه وقتایی دلم میخواد ناپدید بشم، هیشکی منو نبینه هیشکی سراغم را نگیره هیشکی نخواد که من باشم من بمونم و یه سفیدی مطلق بعد بشینیم یه گوشه به همه چی فکر کنم فکر کنم که چرا از تو سیاهچاله نور بیرون نمیا...
ادامه مطلب
مسأله این نیست که اساساً تو آدم باهوشی هستی یا نیستی، مسأله اینه که تو الان باید آدم باهوشی باشی! میفهمی مهسا؟ بهتره این موضوع را خوب بفهمی....
ادامه مطلب
میدونی چیه سباستین؟ مشکل من و تو اینه که خوشیهای کوچیک، کوچیک را skip میکنیم. من یه روزی رویا میبافتم که تو این نقطه ایستاده باشم، که لیسانس گرفته باشم، یه تیکه کاغذ داده باشن دستم و بگن تو الان یه ...
ادامه مطلب
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای ...
ادامه مطلب
ال کلاسیکو ردیف 11ام سالن اجتماعات دانشکده صندلی سوم این هیجان های الکی :)) این حرص خوردن های الکی:)) این پفیلاهای الکی:)) دیوار برلین تو دروازه ی بارسلونا نبود . فی الواقع دیوار برلین ردیف جلو ما بودند که حتی وقتی نشسته بودند انگار وایساده بودند. :| ...
ادامه مطلب
روا نبود که با ذوق پاشی فسنجون بپزی بعد به جای رب انار,شربت البالو بریزی توش و بعد اولین قاشقی که میخوری به خودت بگی:مگه املت چِش بود؟:/ روا نبود که تو این فرجه ها که تکلیف و پروژه داره از سرو کله ام بالا میره , لایسنس متلب بازی دربیاره. روا نبود که اقای سین سر 100 کلمه مطلب و عکسی که قرار بود بفرسته تا کار نشریه همون دیشب تموم شه انقدر مسخره بازی دربیاره و بهونه های الکی بیاره . روا نبود که عملا سردبیر هیچ غلطی نمیکنه و تمام پیگیری های خارج وظیفه من را خودم باید انجام بدم تا نشریه به موقع دربیاد. هیچکدوم اینا روا نبود ولی میدونی چیه سباستین . مهم نیست . مهم نیست بقیه با چه درجه از تعهدی دارن کارشونو میکنن . حتی نتیجه ها هم برام مهم نیست . وقتی من یه منبع تغذیه پوش-پول دارم که نسبت به تغییرا...
ادامه مطلب