برف که میاد از پنجره خونه، بغل تو نشستم و بیرون را نگاه میکنم، گرم میشم از وجودت، گرم میشم از نگاهت
حالا نیستی ولی ارمان گرشاسبی داره میخونه:
در کنارت زمستان توانی ندارد
آسمان را بگو برف باطل نبارد
سرنوشتم در نگاهت هر لحظه با من رو به رو بود
من 1 را به 1 1 که 1 1
مبادا که در حبس دنیای دیوانه منزل بگیرم
نترس از غرش این زمستان چالاک و باقی
من از تن گذشتم من از جان گذشتم که روحی پذیرد
سرنوشتم در نگاهت هر لحظه با من رو به رو بود
برچسب:
نویسنده: آیلین جلالی