شیشه را پاک کن - تاریخ: 1401/3/16 ساعت: 8:33
یه نکته خیلی جالبی که وجود داره و توی کار من اینو کشف کردم این قانونه که: هرجا بحث داره کش پیدا میکنه، کارهات داره کش پیدا میکنه، از سرعت پیشرفت راضی نیستی،... اولین کاری که میتونی بکنی و 80 درصد مواقع جواب میده خیلی ساده است!تو باید یه دستمال دستت بگیری و سعی کنی شیشه جلو را پاک کنی تا واضح تر ببین...
فازش را زیاد میگیرم - تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 2:01
1- از این پسره ش.ش خوشم میاد به قول این بچه تو مهمونی، باش حال میکنم. یه حس امن و مطمئنی بهم میده، با سرعت بی نهایت میتونم پیشش چرت و پرت بگم و اون قضاوتم نکنه، از کشف کردنش خوشم میاد از اینکه هرچیزی میشه یه بهونه ای پیدا میکنم و میرم باهاش حرف میزنم، حس خوبی دارم. نمیدونم حس متقابلی هست یا نه ولی ا...
We will see - تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 2:01
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
get your shi.t together - تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 2:01
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود ن...
فغان ز بی دستی - تاریخ: 1399/10/7 ساعت: 15:36
در این دو هفته دومین قرارداد رسمی کاری را بستم.اولین قرارداد خونه را در این تهران بی در و پیکر و چرک درست در 1 محرم بستم.خواهرم ازدواج کرد و فرد جدیدی رسما به خانواده ما پیوست.یک فروپاشی عصبی را پشت س
برای اولین یخچال - تاریخ: 1399/10/7 ساعت: 15:36
در این یک ماه باز هم اتفاقات غیرمنتظره جدید افتاد.خانه دیگری را گرفتیم. اولین یخچال زندگی ام را به همراه هم خونه ای عزیزم گرفتیم. هیچوقت انتظار نداشتم بگم اولین یخچال زندگیم را خریدیم!!xa0پروپزال تز ام
everybody hurts? - تاریخ: 1399/10/7 ساعت: 15:36
20مرداد که قرارداد این کار را امضا کردم پر از شوق وشور بودم برای قرار گرفتن تو نقطه ای که میتونم تاثیر مستقیم بذارم برای بهبود هر چند کوچیک زندگی یه سری ادم.xa0 امروز و دیروز و این هفته سراسر خشم و غم ب
به کدامین ریسمان چنگ بزنم که نبریده باشمش از قبل - تاریخ: 1399/10/7 ساعت: 15:36
روزهایم را که از 7 یا 7.5 صبح اغاز میکنم نمیدونم چی میشه که به 7 شب میرسه ولی هرروز چالش جدید دارم. هرروزxa0 کلی چیز جدید یاد میگیرم و هروز تلاش میکنم که بهتر بشم. ته مانده انرژی روزهایم را برمیدارم و م
و همه برمیگرده به سرعت اولیه در جهت نامناسب - تاریخ: 1399/4/27 ساعت: 22:31
- برای یک ماه پیش رو چه برنامه ای داری؟ + جنون، جنون محض را مخیواهم زندگی کنم. - ابزارت برای جنون چیست؟ + پروژه فرایندکاوی عزیزم که دارد قدم های لرازن اولیه اش را کوچولو کوچولو برمیدارد و زمین میخورد و بلند میشودxa0 وxa0 ساز تنبور که هیچ از آن نمیدانم و در اغاز راه آن هستم. xa0در هردو تنها در هردو ب...
برای دویدن ها و نیکوتین رنج دوران برده ایم - تاریخ: 1399/4/27 ساعت: 22:31
خونه جایی که وقتی به خودت مجوز 3تا سیگار در یک ماه را میدی، بدون استرس و دنبال بهونه گشتن برای از خونه بیرون رفتن، سیگارت را روشن کنی و موزیکت را پلی کنی و به تاریکی خیره بشی.xa0خوابگاه باید میگشتم دنبا
چشم منتظر که این صدای زنگ بپیچه تو اتاق - تاریخ: 1399/4/27 ساعت: 22:31
بزن اون زنگ را لعنتی. xa03 شب شد که من خواب ندارم درواقع خواب دارم اما تکه تکه و آشوب و پر از تنش و استرس.
اره وایسادیم - تاریخ: 1399/4/27 ساعت: 22:31
دست هامون خالیه ولی موندیم و تا تهش وایسادیم.
ماموکا را به پیوندها بردند - تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
چند روزی این ادرس ماموکا به ادرس عزیز پیوندها گره خورده بود. درواقع دامنه نازنین جدیدم را انداخته بودند در زباله دانی و مسدود کرده بودند. اعتراض کردم. جوابی نگرفتم. فعلا برگشتم به همان دامنه قبلی تا ببینم ماجرا بر سر کدام نطق غرا من است که محتوای ناپسند داشته!
او بیشتر از من زیسته بود و من به او غبطه خوردم - تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
بحثمان شد. xa0از عشق و دلدادگی و عصیان برایم گفت،xa0 از هورمون ها و مکانیزهای فریبنده بقا و انکار مرگ و حقه های طبیعت برای تولید مثل برایش گفتم. بحث بالا گرفت، میگفت و میگفتم. هیچکدام دیگری را نمیشنیدیم ب
معلومه که آره - تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
دیروز از قرنطینه زدیم بیرون(با همه رعایت های دست و پا گیر و مضحک) و بالاخره تونستم 4تا از دوستانم را ببینم آن هم دوباره در این شهر دوست داشتنی خودم. دیروز با کتایون از پل چوبی و فردوسی تا سی و سه پل و
اقامت مضحک مان در یک کلیت - تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
بخشی از متن ادامه داستان را برایتان لو میدهد پس اگر کتاب" جز از کل"xa0 را نخوانده اید توصیه میکنم متن را نیز نخوانید. ادامه مطلب
چون کنگ فو برای همه است - تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
بشوی اوراق اگر هم درس مایی که حتی یه پاندا هم میتونه جنگجوی اژدها باشه !
چون تسنیم از غزل گفته بود - تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
http://monologue.blog.ir/post/1101 و غزل نشان از چشمه ای میدهد و جرعه ای بر تو حلال میکند و تا به خود آیی از مونولوگ تسنیم رسیده ای به غزلی از وحشی بافقی. https://ganjoor.net/vahshi/divanv/ghazalv/sh2/
من به تو بازمیگردم - تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
I make mistakes to pass the time In hope that they will bring me truth ادامه مطلب
در باب شروع کننده بودن - تاریخ: 1399/4/10 ساعت: 9:46
بزرگترین مشکلم الان میدونی چیه سباستین؟ بزرگترین و رنج آور ترین مشکلم اینه که من الان چندتا ادم باحال و همفکر میشناسم که متاسفانه هیچ ارتباط نزدیکی باهاشون ندارم و این باعث میشه که هرز برم. وقتی که می

برچسب‌های مرتبط

تویی کامل منم ناقص | نامه ای سرگشاده به | نامه ای سرگشاده | نامه ای سرگشاده به طبیعت | یادی از ایام | ویران شود این شهر که میخانه ندارد | ویران شود این شهر که میخانه ندارد+شعر | ویران شود این شهر که ویرانه ندارد | نیامد سرورم جانانم امشب | نیامد آرزوی جانم امشب