سوخت که سوخت

متن مرتبط با «ما در این انبار گندم» در سایت سوخت که سوخت نوشته شده است

مهارت های نداشته ام در کنترل خشم دوباره سراغم اومدن

  • نیلوبلاگ

    4 روزی را کیش بودم پیش مامان. تولد بابا بود و میخواستم پیش مامان باشم.همیشه پیش مامان که هستم یه جور دیگه ای ارامش خواب را تجربه میکنم. بدون هیچ دغدغه ای از اینکه الان باید پاشم برم سرکار یا الان باید پاشم برم غذا درست کنم یا فلان کار را بکنم، میخوابم. ته ذهنم انگار میدونه که مامان هست و همیشه حواسشون بهم هست.چندباری ساحل رفتم، چندتا مال رفتم و بعد دیگه همه اش پیش مامان بودم. صحبت های عمیقی کردیم. از نگرانی هام گفتم و از نگرانی هاشون شنیدم. هیچ حوصله فردا سرکار رفتن را ندارم. شخصییت امید دهنده ام خراب شده و حوصله ندارم چک کنم ببینم چجوری باید درستش کنم. امروز را درگیر چندتا کار بودم. روز شلوغی بود. تو یه موقعیت خشم قرار گرفتم و خیلی خوب هندلش نکردم و از این ناراحتم. الان تو سالن پرواز م...

    ادامه مطلب
  • در ستایش روابط عجیب خواهرانه

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • این قسمت: کم عمق

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • سلام عزیزم من ادم خوبی نیستم. قهرمان نیستم. هیچ درخور زیبایی ات نیستم

  • نیلوبلاگ

    دوشنبه شد یکسال که حضور فیزیکی پدرم را کنارم ندارم. یکشنبه اومدم پیش مامان و تا فردا صبح را پیش شون هستم. برای خودم اومدم. اومدم که تنها هیچ کدوم نباشیم این روزها را. چند روز خیلی سختی بهم گذشت. تقریبا فکر کنم 2 بار از خونه بیرون رفتم، مابقی اوقات را یا داشتم کار میکردم یا با مامان و زهرا صحبت میکردیم و یا اپلیکیشن های کوفتی را پر میکردم. سخت گذشت چون حس میکردم تو اپلای، تو کنار مادر و خواهرم بودن، تو کارم شکست خوردم. امروز با ش.ش حرف زدیم و من فهمیدم تو اون بعد هم شکست خوردم. تلفن را قطع کردم و  گریستم... برای ناکافی بودن و کامل نبودن خودم گریستم... برای این همه کم بودن خودم گریستم... برای این یکسال نبود فیزیک پدرم گریستم؟ اره  برای نشنیدن نصیحت هاشون، حنده هاشون، شوخی هاشون ...

    ادامه مطلب
  • همه جای این خونه شاید که غم زده

  • نیلوبلاگ

    اصفهانم اومدم که پیش مامان باشم زهرا مضطرب و ناراحته خونه افسرده است آدمهای خونه و فامیل افسرده ان دنبال بهانه برای غصه خوردن و ترحم خریدن میگردند حالا دیگه تهران بیشتر حس خونه و آرامش بهم میده تا اصفهان ش.ش مریضه من نشستم و نگاه میکنم به آدم های دور و برم ببخشید من واقعا نمیتونم برا همه تون غصه بخورم و از این حس بدی دارم دلم تنگ شده روزهایی که از دست میرن لحظه هایی که تو راهن مامان شور زندگی و خنده را فراموش کرده شاید هم نمیخواد به یاد بیاره من دارم تلاش میکنم خیلی دارم تلاش میکنم که از این مرداب خودم را نجات بدم شاید که دارم تلاش بیهوده میکنم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • این دیگه چی بود من دادم

  • نیلوبلاگ

    اولین ماک: ریدینگ با اینکه قرار نبود لانگ داشته باشه ولی 40 تا سوال بود. 5 دقیقه اضافه اوردم. اعتماد به نفسم رفت بالا. هدستم از اواخر لیسنینگ اذیت میکرد و تصمیم میگرفت یه سری از مکالمات را فیلتر کنه یا تند کنه اولین نفری بودم که اسپیکینگ را شروع کردم و همه جا ساکت بود و خجالت میکشیدم که بلند تسکم را بگم! {این دیگه چه بهونه مزخرفیه که میارم؟!!} لیسنینگ تسک 3 را کلا از دست دادم چون بقیه یهو شروع کردند حرف زدن { خدای من! دختر تو واقعا یه چیزیت میشه! اخه چه ربطی داره؟!!} با اعتماد به نفس پایین وارد رایتینگ شدم. تقریبا از تلاش دست کشیدم و باخت را قبول کردم. { مهلک ترین اشتباهی که میشه کرد. از این دیگه خیلی اعصابم خورده!} کلمه و عبارت کم می اوردم برای نوشتن، املای کلمات ساده را اشتباه میکردم و برم...

    ادامه مطلب
  • با تو دریا را دنیا را به آتش می کِشانم

  • نیلوبلاگ

    شده یک صفحه سفید را نگاه کنی و تصور کنی که جزئیات نهایی تصویر نهایی چی خواهد بود؟ من این چند روز به یه خونه خالی نگاه کردم و خنده ها و خوشی هاش را با جزئیات خونه اش را تصور کردم پهن شدن افتاب تا سرامیک سوم گوشه مناسب گلدون ها جای مبل  بوی غذا  پخش شدن صدای موزیک گپ های تو بالکن و چایی جای کتاب ها جای لباس ها هر بار کلید انداختن و خسته اومدن توش هربار کلید انداختن و رفتن صبح ها من همه این تصویرها را به چشمم دیدم تو این خونه خالی با تو کف زمین خالی خونه دراز کشیده بودیم و هم را نگاه میکردیم و من برای هزار و چندمین بار دوستت داشتم. با تو از شب هایِ تنهاییبی تابی گذشتمدر نگاهت خانه کردماشک ها را شُستم با تو دریا رادنیا را به آتش می کِشانمبا تو حوا راحوا را به آدم می رسانم https:...

    ادامه مطلب
  • سیزده به در و مرغ دارچینی و پیانو

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • چون یه وقت هایی صدای خورد شدن استخون هام را میشنوم البته که دروغ میگم

  • نیلوبلاگ

    روزهای بد میانروزهای بد ادامه پیدا میکنندمن دوباره توی ضعیف ترین حالت خودم قرار گرفتم. از عزیز دلم دورم و دلم براش تنگ شده و ای کاش که تهران بودم خودم انتظار دارم عزیز دل انتظار داره کارهای مالیاتی و کارهای خونه مونده و وسط هردو هستم خودم انتظار دارم مادر انتظار داره خواهر انتظار داره فامیل انتظار داره کارهای شرکت و این ته اوکیعار مونده و هروز هم کار جدید اضافه میشه خودم انتظار دارم تیم لید انتظار داره تیم انتظار داره همکار انتظار داره کمتر با دوستام حرف میزنم و ازشون خبر میگیرم و بهشون اهمیت میدم خودم انتظار دارم دوست انتظار داره شب که میشه حس میکنم کلی کار بیخود انجام دادم و از هر طرف یکی داره دست و پام را میکشه و من همه زورم را دارم میزنم که قلبم هنوز هم تپش داشته باشه. این روزها و ا...

    ادامه مطلب
  • تعریف خونه از زبان یه بی خانمان

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • من فقط اداشو در میارم

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • به کدامین ریسمان چنگ بزنم که نبریده باشمش از قبل

  • نیلوبلاگ

    روزهایم را که از 7 یا 7.5 صبح اغاز میکنم نمیدونم چی میشه که به 7 شب میرسه ولی هرروز چالش جدید دارم. هرروز کلی چیز جدید یاد میگیرم و هروز تلاش میکنم که بهتر بشم. ته مانده انرژی روزهایم را برمیدارم و م...

    ادامه مطلب
  • و همه برمیگرده به سرعت اولیه در جهت نامناسب

  • نیلوبلاگ

    - برای یک ماه پیش رو چه برنامه ای داری؟ + جنون، جنون محض را مخیواهم زندگی کنم. - ابزارت برای جنون چیست؟ + پروژه فرایندکاوی عزیزم که دارد قدم های لرازن اولیه اش را کوچولو کوچولو برمیدارد و زمین میخورد و بلند میشود و ساز تنبور که هیچ از آن نمیدانم و در اغاز راه آن هستم. در هردو تنها در هردو بدون مرشد و راهبر. فارغ از جغرافیا، فارغ از تاریخ، یک تکه سنگ که در فضای بیکران رها شده و هربار به میدان گرانش جدیدی می افتد....

    ادامه مطلب
  • چشم منتظر که این صدای زنگ بپیچه تو اتاق

  • نیلوبلاگ

    بزن اون زنگ را لعنتی. 3 شب شد که من خواب ندارم درواقع خواب دارم اما تکه تکه و آشوب و پر از تنش و استرس. ...

    ادامه مطلب
  • ماموکا را به پیوندها بردند

  • نیلوبلاگ

    چند روزی این ادرس ماموکا به ادرس عزیز پیوندها گره خورده بود. درواقع دامنه نازنین جدیدم را انداخته بودند در زباله دانی و مسدود کرده بودند. اعتراض کردم. جوابی نگرفتم. فعلا برگشتم به همان دامنه قبلی تا ببینم ماجرا بر سر کدام نطق غرا من است که محتوای ناپسند داشته!...

    ادامه مطلب
  • اقامت مضحک مان در یک کلیت

  • نیلوبلاگ

    بخشی از متن ادامه داستان را برایتان لو میدهد پس اگر کتاب" جز از کل" را نخوانده اید توصیه میکنم متن را نیز نخوانید. ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • در باب شروع کننده بودن

  • نیلوبلاگ

    بزرگترین مشکلم الان میدونی چیه سباستین؟ بزرگترین و رنج آور ترین مشکلم اینه که من الان چندتا ادم باحال و همفکر میشناسم که متاسفانه هیچ ارتباط نزدیکی باهاشون ندارم و این باعث میشه که هرز برم. وقتی که می...

    ادامه مطلب
  • این داستان: اکانت پرمیوم

  • نیلوبلاگ

    یه کورس انلاین را از یه سایتی داشتم میدیدم بعد گفتم بذار اون فلان کورسش را هم ببینم که دسترسی نداد و باید اکانت پرمیوم میداشتم که درواقع یعنی اکانت پرمیوم را با کردیت کارتی چیزی ابتیاع میکردم که خب کر...

    ادامه مطلب
  • از دریای عسل تا واقعیت گرایی محض

  • نیلوبلاگ

    اهداف، آمال، آروزها همه برای من ماهیت دوگانه دارند. در کسری از ثانیه از یک دریای عسل تبدیل میشوند به pain in the ass !! دریای عسل رویایی است، غیر واقعی است، همه آرزوهایم غیر واقعی است. شبیه توهم های...

    ادامه مطلب
  • چرا اندوخته فرهنگی به زبان مادری و شرایط اولیه مهم است؟

  • نیلوبلاگ

    روزها و ساعت هایی که از همه چیزهای جدید خسته ای و توان روحی لازم برای اکتشاف هیچ چیز جدیدی را نداری به همان اندوخته هایت پناه میبری، همان کتاب به زبان فارسی، همان اهنگ به زبان فارسی، همان فیلم درجه چن...

    ادامه مطلب