سوخت که سوخت

متن مرتبط با «از بودن و سرودن» در سایت سوخت که سوخت نوشته شده است

برای خداحافظی با روزهای چیل دوست داشتنی

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • دو سال از شروع رفاقت مون میگذره

  • نیلوبلاگ

    ساعت هایی هست که سیاهی میاد و من را با خودش میبرهمیبلعه ساعت هایی که میخوام از نور روز فرار کنم  چشم هام را میبندم و هیچ کاری نمیکنم غرق میشم تو تاریکی یه بخش از وجودم اما همیشه چنگ میزنه که شعله شمع را نگه داره تمام تلاشش را میکنه که خاموش نشه امروز تاریکی منو با خودش برده بود چشم هام را بسته بودم و روزهای کنار بابا را تصور میکردم جمعه ظهرهایی که همه خانواده کنار هم بودیم، نه مثل الان که تیکه پاره شدیم عصرهایی که باغ میرفتیم چایی های عصرانه ای که دور میز باهم میخوردیم تاریکی چنگ انداخته بود رو گلوم و فشار میداد من اما هیچ کاری نمیکردم که نجات پیدا کنم یار خوب اما اومد و دستم را گرفت  از تاریکی نجاتم داد قلبم گرم شد و خوشی را پیدا کردم دوباره رفیق روزهای سختم، دوباره منو نجات ...

    ادامه مطلب
  • مهارت های نداشته ام در کنترل خشم دوباره سراغم اومدن

  • نیلوبلاگ

    4 روزی را کیش بودم پیش مامان. تولد بابا بود و میخواستم پیش مامان باشم.همیشه پیش مامان که هستم یه جور دیگه ای ارامش خواب را تجربه میکنم. بدون هیچ دغدغه ای از اینکه الان باید پاشم برم سرکار یا الان باید پاشم برم غذا درست کنم یا فلان کار را بکنم، میخوابم. ته ذهنم انگار میدونه که مامان هست و همیشه حواسشون بهم هست.چندباری ساحل رفتم، چندتا مال رفتم و بعد دیگه همه اش پیش مامان بودم. صحبت های عمیقی کردیم. از نگرانی هام گفتم و از نگرانی هاشون شنیدم. هیچ حوصله فردا سرکار رفتن را ندارم. شخصییت امید دهنده ام خراب شده و حوصله ندارم چک کنم ببینم چجوری باید درستش کنم. امروز را درگیر چندتا کار بودم. روز شلوغی بود. تو یه موقعیت خشم قرار گرفتم و خیلی خوب هندلش نکردم و از این ناراحتم. الان تو سالن پرواز م...

    ادامه مطلب
  • موقتی

  • نیلوبلاگ

    1403 در آشفته ترین و معلق ترین حالت آغاز شده. هرچیزی که نگاه میکنی یک تگ "موقتی" روی اون میخکوب شده فضای بیرون از این آشیانه کوچک من، غبار گرفته و طوفان شن میاد در این بیابان غبار گرفته، من اما در بی حرکت ترین حالت خودمم نشسته ام به در نگاه میکنم از موقتی بودن همه چیز خسته ام و تو این طوفان شن گیر کردم فضای آشیانه اما گرم است و نور دارد و امن است تصور اینکه بتونم روی همه چیز تگ " دائمی" بزنم بهم امید میده دوست دارم دوباره بتونم با افق چند سال برنامه بریزم و نه افق چند ماه بلاتکلیفی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • در ستایش روابط عجیب خواهرانه

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • من آوارگی را به جانم خریدم که فارغ بمیرم

  • نیلوبلاگ

    برف که میاد از پنجره خونه، بغل تو نشستم و بیرون را نگاه میکنم، گرم میشم از وجودت، گرم میشم از نگاهت حالا نیستی ولی ارمان گرشاسبی داره میخونه: در کنارت زمستان توانی ندارد آسمان را بگو برف باطل نبارد سرنوشتم در نگاهت هر لحظه با من رو به رو بود من آوارگی را به جانم خریدم که فارغ بمیرم مبادا که در حبس دنیای دیوانه منزل بگیرم نترس از غرش این زمستان چالاک و باقی من از تن گذشتم من از جان گذشتم که روحی پذیرد سرنوشتم در نگاهت هر لحظه با من رو به رو بود بخوانید...

    ادامه مطلب
  • سلام عزیزم من ادم خوبی نیستم. قهرمان نیستم. هیچ درخور زیبایی ات نیستم

  • نیلوبلاگ

    دوشنبه شد یکسال که حضور فیزیکی پدرم را کنارم ندارم. یکشنبه اومدم پیش مامان و تا فردا صبح را پیش شون هستم. برای خودم اومدم. اومدم که تنها هیچ کدوم نباشیم این روزها را. چند روز خیلی سختی بهم گذشت. تقریبا فکر کنم 2 بار از خونه بیرون رفتم، مابقی اوقات را یا داشتم کار میکردم یا با مامان و زهرا صحبت میکردیم و یا اپلیکیشن های کوفتی را پر میکردم. سخت گذشت چون حس میکردم تو اپلای، تو کنار مادر و خواهرم بودن، تو کارم شکست خوردم. امروز با ش.ش حرف زدیم و من فهمیدم تو اون بعد هم شکست خوردم. تلفن را قطع کردم و  گریستم... برای ناکافی بودن و کامل نبودن خودم گریستم... برای این همه کم بودن خودم گریستم... برای این یکسال نبود فیزیک پدرم گریستم؟ اره  برای نشنیدن نصیحت هاشون، حنده هاشون، شوخی هاشون ...

    ادامه مطلب
  • برای چیزی که خودم به دست نیاوردم ولی لذت بردم

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • بالقوه داستان اندوه نیز هست

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • چون آشیانه بی تو آشیانه نیست

  • نیلوبلاگ

    روزهایی که خونه نیستی، روزهایی که دوریم از هم، حس گم کردن یه چیزی بهم میده. عشق اعتیادآوره! بیشتر از هر مخدر دیگه ای که ازش میترسی من نمیدونم چجوری باید کنترلش کرد یا چجوری باهاش کنار اومد من فقط میدونم که جات خالیه. ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن ای که حرف های قشنگت منو آشتی داده با من من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه باز می آییم که مثل هر روز برامون دونه بپاشی من و گنجشکا می میریم تو اگه خونه نباشی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تازه هنوز مونده تا تهش

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • چه خوبه همسفر تو بودن

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • همه جای این خونه شاید که غم زده

  • نیلوبلاگ

    اصفهانم اومدم که پیش مامان باشم زهرا مضطرب و ناراحته خونه افسرده است آدمهای خونه و فامیل افسرده ان دنبال بهانه برای غصه خوردن و ترحم خریدن میگردند حالا دیگه تهران بیشتر حس خونه و آرامش بهم میده تا اصفهان ش.ش مریضه من نشستم و نگاه میکنم به آدم های دور و برم ببخشید من واقعا نمیتونم برا همه تون غصه بخورم و از این حس بدی دارم دلم تنگ شده روزهایی که از دست میرن لحظه هایی که تو راهن مامان شور زندگی و خنده را فراموش کرده شاید هم نمیخواد به یاد بیاره من دارم تلاش میکنم خیلی دارم تلاش میکنم که از این مرداب خودم را نجات بدم شاید که دارم تلاش بیهوده میکنم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اولین صبح اکباتان

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • مست بی اندازه جویم

  • نیلوبلاگ

    من که شیدا شده ام محو پیدا شدنم تا حالا شده خسته نشی؟ حوصله ات سر نره؟ من زیاد پیش اومده که وسط یه مکالمه با ادم ها حوصله ام سر بره. از اون ادم، از اون گفتگو، از اون محیط، از اون فکر خالا اما از ش.ش به ظرز شگفت انگیزی حوصله ام سر نمیره :)))) با وجود ساعت ها زیادی که با هم صحبت میکنیم و وقت میگذرونیم بازم دلم بیشتر میخواد شنید حرف هاش شنیدن شوخی هاش نگاه کردن به راه رفتنش عادی نمیشه حوصله ام سر نمیره ازش فردا ماک دارم و میدونم که خوب نمیدم :)))هفته دیگه سفر تو راهه بخوانید...

    ادامه مطلب
  • این دیگه چی بود من دادم

  • نیلوبلاگ

    اولین ماک: ریدینگ با اینکه قرار نبود لانگ داشته باشه ولی 40 تا سوال بود. 5 دقیقه اضافه اوردم. اعتماد به نفسم رفت بالا. هدستم از اواخر لیسنینگ اذیت میکرد و تصمیم میگرفت یه سری از مکالمات را فیلتر کنه یا تند کنه اولین نفری بودم که اسپیکینگ را شروع کردم و همه جا ساکت بود و خجالت میکشیدم که بلند تسکم را بگم! {این دیگه چه بهونه مزخرفیه که میارم؟!!} لیسنینگ تسک 3 را کلا از دست دادم چون بقیه یهو شروع کردند حرف زدن { خدای من! دختر تو واقعا یه چیزیت میشه! اخه چه ربطی داره؟!!} با اعتماد به نفس پایین وارد رایتینگ شدم. تقریبا از تلاش دست کشیدم و باخت را قبول کردم. { مهلک ترین اشتباهی که میشه کرد. از این دیگه خیلی اعصابم خورده!} کلمه و عبارت کم می اوردم برای نوشتن، املای کلمات ساده را اشتباه میکردم و برم...

    ادامه مطلب
  • هزاربار هم حصار بکشم انگار که سیاهی اونا را میبلعه

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • با تو دریا را دنیا را به آتش می کِشانم

  • نیلوبلاگ

    شده یک صفحه سفید را نگاه کنی و تصور کنی که جزئیات نهایی تصویر نهایی چی خواهد بود؟ من این چند روز به یه خونه خالی نگاه کردم و خنده ها و خوشی هاش را با جزئیات خونه اش را تصور کردم پهن شدن افتاب تا سرامیک سوم گوشه مناسب گلدون ها جای مبل  بوی غذا  پخش شدن صدای موزیک گپ های تو بالکن و چایی جای کتاب ها جای لباس ها هر بار کلید انداختن و خسته اومدن توش هربار کلید انداختن و رفتن صبح ها من همه این تصویرها را به چشمم دیدم تو این خونه خالی با تو کف زمین خالی خونه دراز کشیده بودیم و هم را نگاه میکردیم و من برای هزار و چندمین بار دوستت داشتم. با تو از شب هایِ تنهاییبی تابی گذشتمدر نگاهت خانه کردماشک ها را شُستم با تو دریا رادنیا را به آتش می کِشانمبا تو حوا راحوا را به آدم می رسانم https:...

    ادامه مطلب
  • سیزده به در و مرغ دارچینی و پیانو

  • نیلوبلاگ

    1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...

    ادامه مطلب
  • چون یه وقت هایی صدای خورد شدن استخون هام را میشنوم البته که دروغ میگم

  • نیلوبلاگ

    روزهای بد میانروزهای بد ادامه پیدا میکنندمن دوباره توی ضعیف ترین حالت خودم قرار گرفتم. از عزیز دلم دورم و دلم براش تنگ شده و ای کاش که تهران بودم خودم انتظار دارم عزیز دل انتظار داره کارهای مالیاتی و کارهای خونه مونده و وسط هردو هستم خودم انتظار دارم مادر انتظار داره خواهر انتظار داره فامیل انتظار داره کارهای شرکت و این ته اوکیعار مونده و هروز هم کار جدید اضافه میشه خودم انتظار دارم تیم لید انتظار داره تیم انتظار داره همکار انتظار داره کمتر با دوستام حرف میزنم و ازشون خبر میگیرم و بهشون اهمیت میدم خودم انتظار دارم دوست انتظار داره شب که میشه حس میکنم کلی کار بیخود انجام دادم و از هر طرف یکی داره دست و پام را میکشه و من همه زورم را دارم میزنم که قلبم هنوز هم تپش داشته باشه. این روزها و ا...

    ادامه مطلب