
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...
ادامه مطلب
این روزها اولین چیزی که با شنیدن اسم دانشگاه تو ذهنم متبادرمیشه یه سکانس از انیمه شهر ارواح هست که یه روح بزرگ و بدبو خودشو میکشونه تا اون مهمانسرا( حمام یا هرچی) جایی که چیهیرو( یا سن که مجبور شد این اسمو بگیره اینجا) نمیدونه چجوری باید از پس این روح بزرگ بدبو بربیاد. گاهی وقتا با خودم فک کمیکنم من میتونم چیهیرو باشم؟ من میتونم اونچه که زیر این روح بزرگ و بدبو پنهان شده را بکشم بیرون و ازش یه میوه ی جادویی بگیرم؟ جواب اینه که نمیدونم ولی باید تلاشمو بکنم. دانشگاه هرروز مسخرره تر و مسخره تر از قبل میشه و بیشتر خودشو به این روح بدبو نزدیک میکنه. انتخاب وا...
ادامه مطلب