
4 روزی را کیش بودم پیش مامان. تولد بابا بود و میخواستم پیش مامان باشم.همیشه پیش مامان که هستم یه جور دیگه ای ارامش خواب را تجربه میکنم. بدون هیچ دغدغه ای از اینکه الان باید پاشم برم سرکار یا الان باید پاشم برم غذا درست کنم یا فلان کار را بکنم، میخوابم. ته ذهنم انگار میدونه که مامان هست و همیشه حواسشون بهم هست.چندباری ساحل رفتم، چندتا مال رفتم و بعد دیگه همه اش پیش مامان بودم. صحبت های عمیقی کردیم. از نگرانی هام گفتم و از نگرانی هاشون شنیدم. هیچ حوصله فردا سرکار رفتن را ندارم. شخصییت امید دهنده ام خراب شده و حوصله ندارم چک کنم ببینم چجوری باید درستش کنم. امروز را درگیر چندتا کار بودم. روز شلوغی بود. تو یه موقعیت خشم قرار گرفتم و خیلی خوب هندلش نکردم و از این ناراحتم. الان تو سالن پرواز م...
ادامه مطلب
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...
ادامه مطلب
دوشنبه شد یکسال که حضور فیزیکی پدرم را کنارم ندارم. یکشنبه اومدم پیش مامان و تا فردا صبح را پیش شون هستم. برای خودم اومدم. اومدم که تنها هیچ کدوم نباشیم این روزها را. چند روز خیلی سختی بهم گذشت. تقریبا فکر کنم 2 بار از خونه بیرون رفتم، مابقی اوقات را یا داشتم کار میکردم یا با مامان و زهرا صحبت میکردیم و یا اپلیکیشن های کوفتی را پر میکردم. سخت گذشت چون حس میکردم تو اپلای، تو کنار مادر و خواهرم بودن، تو کارم شکست خوردم. امروز با ش.ش حرف زدیم و من فهمیدم تو اون بعد هم شکست خوردم. تلفن را قطع کردم و گریستم... برای ناکافی بودن و کامل نبودن خودم گریستم... برای این همه کم بودن خودم گریستم... برای این یکسال نبود فیزیک پدرم گریستم؟ اره برای نشنیدن نصیحت هاشون، حنده هاشون، شوخی هاشون ...
ادامه مطلب
شده یک صفحه سفید را نگاه کنی و تصور کنی که جزئیات نهایی تصویر نهایی چی خواهد بود؟ من این چند روز به یه خونه خالی نگاه کردم و خنده ها و خوشی هاش را با جزئیات خونه اش را تصور کردم پهن شدن افتاب تا سرامیک سوم گوشه مناسب گلدون ها جای مبل بوی غذا پخش شدن صدای موزیک گپ های تو بالکن و چایی جای کتاب ها جای لباس ها هر بار کلید انداختن و خسته اومدن توش هربار کلید انداختن و رفتن صبح ها من همه این تصویرها را به چشمم دیدم تو این خونه خالی با تو کف زمین خالی خونه دراز کشیده بودیم و هم را نگاه میکردیم و من برای هزار و چندمین بار دوستت داشتم. با تو از شب هایِ تنهاییبی تابی گذشتمدر نگاهت خانه کردماشک ها را شُستم با تو دریا رادنیا را به آتش می کِشانمبا تو حوا راحوا را به آدم می رسانم https:...
ادامه مطلب
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...
ادامه مطلب
روزهای بد میانروزهای بد ادامه پیدا میکنندمن دوباره توی ضعیف ترین حالت خودم قرار گرفتم. از عزیز دلم دورم و دلم براش تنگ شده و ای کاش که تهران بودم خودم انتظار دارم عزیز دل انتظار داره کارهای مالیاتی و کارهای خونه مونده و وسط هردو هستم خودم انتظار دارم مادر انتظار داره خواهر انتظار داره فامیل انتظار داره کارهای شرکت و این ته اوکیعار مونده و هروز هم کار جدید اضافه میشه خودم انتظار دارم تیم لید انتظار داره تیم انتظار داره همکار انتظار داره کمتر با دوستام حرف میزنم و ازشون خبر میگیرم و بهشون اهمیت میدم خودم انتظار دارم دوست انتظار داره شب که میشه حس میکنم کلی کار بیخود انجام دادم و از هر طرف یکی داره دست و پام را میکشه و من همه زورم را دارم میزنم که قلبم هنوز هم تپش داشته باشه. این روزها و ا...
ادامه مطلب
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه. 5، 4، 3، 2، 1 ... .4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخ...
ادامه مطلب
- برای یک ماه پیش رو چه برنامه ای داری؟ + جنون، جنون محض را مخیواهم زندگی کنم. - ابزارت برای جنون چیست؟ + پروژه فرایندکاوی عزیزم که دارد قدم های لرازن اولیه اش را کوچولو کوچولو برمیدارد و زمین میخورد و بلند میشود و ساز تنبور که هیچ از آن نمیدانم و در اغاز راه آن هستم. در هردو تنها در هردو بدون مرشد و راهبر. فارغ از جغرافیا، فارغ از تاریخ، یک تکه سنگ که در فضای بیکران رها شده و هربار به میدان گرانش جدیدی می افتد....
ادامه مطلب
بخشی از متن ادامه داستان را برایتان لو میدهد پس اگر کتاب" جز از کل" را نخوانده اید توصیه میکنم متن را نیز نخوانید. ادامه مطلب...
ادامه مطلب
بزرگترین مشکلم الان میدونی چیه سباستین؟ بزرگترین و رنج آور ترین مشکلم اینه که من الان چندتا ادم باحال و همفکر میشناسم که متاسفانه هیچ ارتباط نزدیکی باهاشون ندارم و این باعث میشه که هرز برم. وقتی که می...
ادامه مطلب
اهداف، آمال، آروزها همه برای من ماهیت دوگانه دارند. در کسری از ثانیه از یک دریای عسل تبدیل میشوند به pain in the ass !! دریای عسل رویایی است، غیر واقعی است، همه آرزوهایم غیر واقعی است. شبیه توهم های...
ادامه مطلب
روزها و ساعت هایی که از همه چیزهای جدید خسته ای و توان روحی لازم برای اکتشاف هیچ چیز جدیدی را نداری به همان اندوخته هایت پناه میبری، همان کتاب به زبان فارسی، همان اهنگ به زبان فارسی، همان فیلم درجه چن...
ادامه مطلب
شما به عنوان یه مسجدرو غیر حرفه ای اگه وارد یه مسجد با ادم های مسجدرو حرفه ای بشی، باختی!چون انها تمام پارامترها برای بهره حداکثری بردن از مجلس سخنرانی را بلدند. آنها میدانند که فاصله مناسب تا فلان م...
ادامه مطلب
همه چیز این دانشکده عجیب و غریب و کاملا غیرقابل پیش بینی است. هر لحظه منتظرم که کل مجموعه فرو بریزد ولی بسیار برایم جالب است که همچنان به کار خودش ادامه میدهد. دانشکده ای که ادعا میکند در آن برنامه ری...
ادامه مطلب
+ اگه اینجا به نظرت جهنم میاد و داره بت بد میگذره، سعی کن بت خوش بگذره، چون اگه تو این سگدونی بت خوش بگذره، هرجای دیگه دنیا هم میتونه بت خوش بگذره - من به این میگم یه واقعیت گرایی محض. از این به بعد برنامه همینه....
ادامه مطلب
میدونی چه چیز ایمان برام قشنگه؟ اینکه تو میتونی هر لحظه از اون ترسی که ابراهیم برای قربانی کردن اسماعیل داشت، را حس کنی. به نظر من ترس و شک ستون ایمانه. تو نمیتونی بدون ستون، کاخ بسازی! اینکه «انسان...
ادامه مطلب
نگارنده این پست، نه تنها فردا مسابقه دارد، نه تنها 5اردیبهشت کنکور ارشد دارد، نه تنها امروز آخرین نمره لیسانسش ثبت شده است بلکه همین دو ساعت پیش غرق در art history شده است و بنا دارد مطالعات جدی خویش را در این زمینه کلید بزند.همسو نبودن تحصیلات، علایق، شغل و معاش در این کاربر بیداد میکند....
ادامه مطلب
در باب حکمت: -معنی حکمت الهی این است که فعلش غایت دارد نه خودش و حکمت هرمخلوق غایتی است نهفته در نهاد خود آن مخلوق و خداوند او را به سوی غایت ذاتی خویش میراند. و حکیم بودن خدا به معنی ایجاد بهترین نظام برای رسیدن موجودات به غایات نهایی آهاست و نه به معنی فراهم کردن بهترین وسیله برای خروج خودش از نقص به کمال. ( ای مهسا، پس هدف عبادت خدا نیست ، هدف عبد شدن تو...
ادامه مطلب
از دیگران(وبلاگ معمار بیست) ادامه مطلب...
ادامه مطلب
ال کلاسیکو ردیف 11ام سالن اجتماعات دانشکده صندلی سوم این هیجان های الکی :)) این حرص خوردن های الکی:)) این پفیلاهای الکی:)) دیوار برلین تو دروازه ی بارسلونا نبود . فی الواقع دیوار برلین ردیف جلو ما بودند که حتی وقتی نشسته بودند انگار وایساده بودند. :| ...
ادامه مطلب